لسان الملك سپهر
394
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
تواضع و فروتنى بودند . و بر خردسالان رحم مىكردند ، و غريبان را رعايت مىنمودند ، و از زشت مردم تغافل مىفرمودند . و هرگز اميد كسى از آن حضرت قطع نمىشد ، و با كس مجادله نمىكرد ، و بسيار سخن نمىفرمود ، چيز بىفايده را متعرّض نبود ، و عيب كس نمىگفت و سرزنش كس نمىكرد ، و فحص لغزش مردم نمىفرمود ، و با اين همه مدارا ، چون سخن مىكرد مردمان را قدرت سر برداشتن نبود ، و چون هنگام عجب و شگفتى مىرسيد ، با اهل مجلس در خنده موافقت داشت و بر جسارت مردم عرب صبر مىكرد . چندانكه اصحاب آن حضرت يكى از ايشان را با خود به مجلس درمىآوردند تا او سؤال كند و خود مستفاد شوند . و ثنا گفتن آن حضرت را خوش نبود جز اينكه آن كس را احسانى رسيده باشد و سخن كس را قطع نمىكرد مگر اينكه باطلى گويد . بالجمله در خلق و خلق مانند او نيامد و نخواهد آمد . و هم آن حضرت در خواب چون بيداران مىديد و مىشنيد اگر چه ديده بر هم داشت ، و از پشت سر چنان مىديد كه از پيش روى بيند ؛ و او را سايه نبود ، و در شب تاريك نور رخسارش فروغ داشت ، چندانكه مانند مهتاب بر در و ديوار مىتافت ، بدان گونه كه شبى تيره به حجرهء عايشه درآمد و او سوزن ياوه شده « 1 » را به فروغ ديدار آن حضرت بيافت ، و چون در شبان تاريك دست بر مىآورد اصحاب به نور انگشتانش راه مىبردند ، و از هر راه كه آن حضرت مىگذشت از پس دو روز هر كه بدانجا عبور مىكرد عطر او را مىشناخت . و هيچ عطرى با عرق آن حضرت برابر نبود ، و دهان با هر آبى مىآلود معطّر مىگشت . و چون در آفتاب عبور مىكرد ، ابرى بر سرش سايهگستر بود ، و هيچ مرغى از فراز سر آن حضرت پرواز نمىكرد و هرگز بوى بد به مشام او نمىرسيد ، و آب دهان مبارك به هر چه مىافكند بركت مىيافت و بهر مريضى طلى مىكرد شفا مىيافت ، و بهر لغت سخن مىكرد ، و در هفتاد و سه زبان قادر بر نوشتن و خواندن بود ، با اينكه هرگز ننوشت و سخن ملائكه را مىشنيد و هرچه در خاطرها مىگذشت مىدانست . و در تمامت موى زنخ هفده موى سفيد داشت . و از مهر نبوّت ، نورى
--> ( 1 ) . ياوه شده : يعنى مفقود شده .